می خوام به کسی که خودش می دونه کیه بگم:

دوستت دارم! با تمام نا مهربونیات با تمام....بازم دوستت دارم !

 

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با

سبدی پر از بو سه می آیم و آن را قبل از چیدن ستاره های قلبت

روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم.

 

دوستت دارم.به وسعت یه کهکشان.ای نام تو مرهم روح و روانم

می خوانم از تو و می گویم که به پای تو مانند شمعی آب می شوم

 تا پایان .

 

آنکس که می گفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده

 باشدرهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت

 صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم

میگوید: دوستت دارم !