نصیحت

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت.دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره.روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت.او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : ‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ یک دفعه کلاس از خنده ترکید بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند.اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند : "اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی"او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود.به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود.آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : ‘برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم.دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.

شاخه های زبان کردی

گویش‌ها و لهجه‌ها

زبان‌ کردی‌ به سه گروه بخش می‌شود:

  • گروه کرمانجی
  • گروه زازا_گوران
  • گروه گویش‌های جنوبی

1. گروه کرمانجی نیز خود به دو گویش عمده بخش می‌شود:

  • گویش کرمانجی شمالی یا اصطلاحا همان کرمانجی (Kurmancî)
  • گویش کرمانجی جنوبی یا اصطلاحا سورانی (Soranî)

2. گروه زازا_گوران نیز به سه بخش بخش می‌شوند:

2. گروه گویش‌های جنوبی نیز شامل کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) می باشند.

در این میان در کتاب ها، روزنامه ها، مجله‌ها و نیز در پخش برنامه‌های رادیو و تلویزیونی از کرمانجی در مناطق شمالی و سورانی در مناطق جنوبی استفاده می‌شود.

زبان کردی به‌ ویژه‌ در زمینه‌ نوشتار در جهت یکی شدن پیش می‌رود و در این راستا روشنفکران و دوستداران زبان کردی به‌ ویژه‌ در سال‌های اخیر اقداماتی را انجام داده‌اند ویا در حال انجام دادن آن هستند

    شجره ی زبان کردی در ادامه ی مطلب
ادامه نوشته

زن ها نمی توانند؟!!!؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

مواردی که زن ها نمی توانند انجام بدهند.

غیبت نکردن

لگد زدن

چيزي در مورد ماشين فهميدن ، البته به جز رنگش
درك مضمون اصلي يك فيلم هنري
24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگي كردن
بلند كردن چيزي
 پرتاب كردن
 پارك كردن
خواندن نقشه
دزدي كردن از بانك
آرام و ساكت جايي نشستن
بيليارد بازي كردن
پول شام رو حساب كردن
مشاجره كردن بدون داد كشيدن
مواخذه شدن بدون اينكه گريه كنن
رد شدن از جلوي مغازه كفش فروشي
نظر ندادن در مورد لباس يك غريبه
كمتر از بيست دقيقه داخل يك دستشويي بودن
دنده ماشين را با انگشت عوض كردن
راه انداختن درست يك ويدئو
تماشاي يك فيلم جنگي
انتخاب سريع يك فيلم
نديدن فيلم هندي
فحش ناموسي دادن
نرقصيدن موقع شنيدن يك آهنگ شاد
آرايش نكردن
لاك نزدن
صحبت نكردن وقتي كه بايد ساكت باشن
سيگار برگ و يا چپق كشيدن
درك كردن شوهر وقتي اعصابش خورده
گريه كردن بدون آبريزش بيني
‌غذا پختن بدون تماشاي تلويزيون
تماشاي اخبار و خوندن روزنامه
نق نزدن
از سن بيست و پنج سالگي رد شدن
اخ تف كردن
خواستگاري رفتن
موارد بالا رو قبول كردن …

 

معما خانه

1- آن چيست كه بي زبان  سخن مي گويد
    از قول من و تو قصه ها مي گويد

    با آن كه در او  نيست نه دندان و نه لب
    بي پرده ز كار اين و آن مي گويد

2- چيست آن، كز چشمه اي آيد برون
    بي هدف ره مي برد با قلب خون

    مدتي بر دشت خشكي چون برفت
    مي شود از سنگ سختي سرنگون

3- آن  چيست كه ارغوان  قبايي دارد
    بيرون و درون شهر جايي دارد

    گرد است و مدور است و تاجش بر سر
    مانند دم موش پايي دارد

 

      جواب در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

غزل حافظ       الا یا ایها ......              و               اشعار شریعتی

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

          در ادامه اشعار دکتر شریعتی

ادامه نوشته

شبنم‌ چگونه‌ شكل‌ مي‌گيرد؟

شبنم‌ چگونه‌ شكل‌ مي‌گيرد؟

 حتماً بارها در ساعات‌ اوليّه‌ صبح‌ متوجه‌ وجود قطرات‌ ريز آب‌ بر روي‌ گياهان‌ و درختان‌ شده‌ايد كه‌ مانند مرواريد مي‌درخشند. به‌ اين‌ قطرات‌، شبنم‌ مي‌گويند. بسياري‌ از مردم‌ فكر مي‌كنند شبنم‌ نيز مانند باران‌ در طول‌ شب‌ از آسمان‌ بر زمين‌ مي‌بارد. ولي‌ اين‌ طور نيست‌.

           قطرات‌ شبنم‌ در اثر متراكم‌ شدن‌ بخار آب‌ موجود در هوا به‌ وجود مي‌آيند. هواي‌ پيرامون‌ ما داراي‌ مقداري‌ بخار آب‌ است‌ كه‌ ما به‌ آن‌ رطوبت‌ مي‌گوييم‌. هواي‌ گرم‌ در مقايسه‌ با هواي‌ سرد رطوبت‌ بيشتري‌ دارد. در طول‌ شب‌، وقتي‌ بخار آب‌ موجود در هواي‌ گرم‌ با سطح‌ سرد اجسامي‌ مانند برگ‌ گياهان‌، سنگها و غيره‌ برخورد مي‌كند، به‌ صورت‌ قطرات‌ ريز آب‌ متراكم‌ مي‌شود. اين‌ قطرات‌ ريز آب‌، همان‌ شبنم‌اند. نحوه‌ شكل‌گيري‌ شبنم‌ را مي‌توان‌ با يك‌ آزمايش‌ ساده‌ مشاهده‌ كرد. ليواني‌ را روي‌ ميز قرار دهيد. مقداري‌ يخ‌ يا آب‌ يخ‌ داخل‌ آن‌ بريزيد. پس‌ از مدتي‌ متوجه‌ قطرات‌ ريزي‌ بر روي‌ سطح‌ خارجي‌ ليوان‌ خواهيد شد. اين‌ قطرات‌ در اثر متراكم‌ شدن‌ بخار آب‌ موجود در هوا به‌ وجود مي‌آيند. دقيقاً به‌ همين‌ ترتيب‌، وقتي‌ در طول‌ شب‌ گياهان‌ و درختان‌ سرد مي‌شوند، بخار آب‌ موجود در هوا به‌ شكل‌ شبنم‌ بر روي‌ آنها متراكم‌ مي‌شود.

           شبنم‌، وقتي‌ آسمان‌ صاف‌ است‌، بيشتر و زماني‌ كه‌ هوا ابري‌ است‌، كمتر تشكيل‌ مي‌شود. تبخير آب‌ شبهايي‌ كه‌ آسمان‌ صاف‌ است‌، بيشتر است‌. در چنين‌ شبهايي‌، سطح‌ گياهان‌ و درختان‌ نيز سردتر مي‌شود؛ در نتيجه‌ شبنم‌ بيشتري‌ به‌ وجود مي‌آيد. ولي‌ وقتي‌ هوا ابري‌ است‌ سطح‌ گياهان‌ در طول‌ شب‌ سرد نمي‌شود؛ به‌ همين‌ دليل‌ شبنمِ كمتري‌ تشكيل‌ مي‌شود. ساعاتي‌ پس‌ از طلوع‌ خورشيد قطرات‌ شبنم‌ بخار مي‌شوند و از بين‌ مي‌روند.

چشمه

            چشمه

هر زمانی بيادش مي افتم

همچو روزگار جواني

براي تسكين زخمهايم

تنهايي به سر چشمه مي روم

درد دلم رو به دست موجهاي كوچكش مي سپارم

اين شعر رو براش با دكلمه يا با آواز مي خوانم

اي چشمه :تو ميعادگاه فرشتگاني

تو آينه آسماني

خون دل كوههاي سخت و مرتفع هستي

اي چشمه : كاش آن چيزهاي كه من مي دانم تو هم مي دانستي

چون جاي پاهاش پيش تو به جا مانده

اي چشمه :

تو شاهد شكوفه دادن عشقي آسماني بودي

قاتل من دستهايش را در توشست

خون دلم در درون آب چشمه ريخت

به همراه خنده عشق

 ميمردم و نمي فهميدم

اي چشمه اي چشمه

شاعر : ناصر آغابرا

تر جمه ی کردی شعر را در ادامه ی مطلب بخوانید

ادامه نوشته

ژیلا حسینی

ژیلا حسینی در سی و یکم شهریور سال 1343 در شهر سقز، در شرق کردستان بدنیا آمد.
خانواده‌ی او خانواده‌‌ای آیینی و عموما اهل علم و ادب بودند. مرحوم شیخ عبدالقادر جد پدرش خطاط و شاعر بوده است. پدر ژیلا نیز، مرحوم شیخ مهران حسینی قاضی دادگستری و اهل مطالعه و روشنفکر بوده و ژیلا در سایه آن پدر فهیم، پایه‌های ادب را بنیاد نمود. تشویق و ترغیب شیخ مهران تا واپسین سوزها و دقایق عمر کوتاهش، همراه و پشتیبان ژیلا بود
.

از همان سنین نوجوانی استعداد ذاتی ژیلا درخور توجه بود و بسیار زود توسط دبیران ادبیات، تشخیص داده شد و آنها نیز سهم به سزایی در تشویق ژیلا داشتند. شرایط آن روز انقلاب اسلامی ایران و خللی که در جریان تحصیل ژیلا پیش آمد، ژیلای کم سن و سال را بسوی ازدواجی زود هنگام سوق داد.

در پانزده سالگی و در عنفوان نوشتن با پسر عموی پدرش به نام وفا حسینی ازدواج کرد و این ازدواج پس از پنج سال به جدایی کشید و ثمره این ازدواج او دختری است به نام بهار زهره، است و اولین تجربه‌های سرودن خویش را پشت سر میگذارد.

هفت سال پس از متارکه برای بار دوم ژیلا زندگی مشترکی را در سنندج تجربه میکند و با شاهرخ نوسودی ازدواج میکند. ثمره این ازدواج او پسری بنام رامین و دختری بنام ژینا بود. رامین اکنون سال دوم راهنمایی است و ژینا 10 ماهه، همراه با مادرش جان به جان تسلیم کرد.

خطاب به مادر حلبچه اي ميگويد
اي دوست اي آشنا
دستانت را مي شناسم و
بغض غمگين نگاهت را مي فهمم
كاش با لبخندي موي آشفته تو را شانه شدن
طفل گريان تو را خانه شدن
كاشكي با اشكي قلب غمگين تو
را دوست شدن ممكن بود

معما

 1-بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

 2-اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور

                               چقدر طول ميکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

 3-من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که 9 صبح زنگ بزند

          وقتي با صداي زنگ   ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟

 

  جواب در ادامه ی مطلب

ادامه نوشته

زن ذلیلی

برای اینکه زن‌ذلیل خوبی باشیم کافی است به ۱۵ قانون زیر که ساخته و پرداخته ذهن زنان است، توجه نموده و آنها را به دقت رعایت کنیم :

 
* زن، همیشه قوانین را وضع نموده و تصویب کند

* قوانین ممکن است بدون اطلاع قبلی تغییر کند

* امکان ندارد مردی تمام قوانین را بداند

* چنانچه زن شک ببرد که مرد تمام یا برخی از قوانین را می‌داند، می‌تواند بلافاصله قوانین را تغییر دهد

* زن هرگز اشتباه نمی‌کند

* چنانچه به نظر آید که زن در اشتباه است،علت آنست که مرد حرفی بیجاواشتباه بر زبان آورده یا کاری

                                  اشتباه کرده که باعث سوء تفاهمی آشکار و در نتیجه، اشتباه زن شده است


* چنانچه مورد بالا اتفاق افتاد، مرد باید بلافاصله معذرت بخواهد،چرا که او باعث سوء تفاهم شده است

* زن می‌تواند هر زمان که اراده کند، تصمیم خود را عوض کند

* مرد هرگز نباید بدون رضایت صریح زن، تصمیم خود را عوض کند

* زن حق دارد در هر زمان عصبانی یا مشوش باشد

* مرد باید در تمامی اوقات آرام باشد، مگر اینکه زن از او بخواهد عصبانی شود

* زن ممکن است از مرد بخواهد که عصبانی باشد یا عصبانی نباشد، اما تحت هیچ شرایطی نباید او را از نیت خود آگاه سازد

* مرد مکلف است، در تمامی اوقات ذهن زن را بخواند

*
در تمامی اوقات و درهر زمان و مکان آنچه مهم است اینست که منظور زن چه بود،نه اینکه چه گفت

* چنانچه مرد هر زمان که تصور میکند درست میگوید کافی است به بند ۵ مراجعه نماید.

 

خيانت

خيانت

حيله و خيانت، بيشتر از اشخاص ناتوان سر مي زند. ((لارشفوكولد))

هر كه خيانت ورزد، دستش در حساب بلرزد

هر كس كه به راز ديگران آگاه گشت، اگر آن راز را بگشايد مانند آن است كه به خيانت و فساد آلوده شده است

هرگز معتقد مشو، هرگز پيرو مشو، هرگز بخشي از سازمان مشو. راست باش و صادق با خودت. به خود خيانت مكن

راستي، امانت است و دروغ گفتن خيانت.((بوذرجمهر))

در وجود هر يك از ما خائني بنام خودخواهي وجود دارد كه فقط در برابر تملق و چاپلوسي نرم مي شود.((پل والري))

 

اگر كسي يك بار به تو خيانت كرد، اين اشتباه او است و اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه تو است.((دالايي لاما))

نخستين خيانت، جبران ناپذير است و از طريق واكنش زنجيره اي، خيانت هاي ديگري را بر مي انگيزد كه هر كدام از آنها ما را بيش از پيش از خيانت پيشين دور مي كند.((ميلان كوندرا))

از زمان كودكي، پدر و آموزگار مدرسه براي ما تكرار مي كنند كه خيانت، نفرت انگيزترين چيزي است كه مي توان تصور كرد. اما خيانت كردن چيست؟ خيانت، از صف خارج شدن و به سوي نامعلوم رفتن است.((ميلان كوندرا))

نفرين بر او كه با بدكاري كه به اندرز خواهي آمده همدستي كند. زيرا هم رأيي با بدكار مايه ي رسوايي و گوش دادن به دروغ، خيانت است.((جبران خليل جبران))

                                                    آرزو

                                                  آرزو

آزادي اين نيست كه هر كس هر چه دلش خواست بكند، بلكه آزادي حقيقي قدرتي است كه شخص را مجبور به انجام وظايف خود مي كند

به اميد شانس نشستن، همان و در بستر مرگ خوابيدن، همان

كسي كه به اميد شانس زنده باشد، سالها قبل مرده است

هر چند سراب اميد ما را مي فريبد، اما دست كم دوره زندگي ما را با خوشي به پايان مي رساند

شش راه براي جلب محبت مردم :1- صميمانه نسبت به غير، علاقه مند باشيد. 2- تبسمي بر لب داشته باشيد. 3- به ياد بياوريد كه نام هر كس براي او شيرين ترين و مهمترين لغت قاموسهاست.4- شنيدن را بياموزيد، طرف خود را به شوق آوريد كه از خود سخن بگويد.5- با مخاطب از آنچه دوست دارد صحبت كنيد.6- صميمانه و صادقانه اهميت او را برا ي خودش آشكار سازيد

از دست دادن اميدي پوچ و محال، خود موفقيت و پيشرفتي بزرگ است

اگر براي رسيدن به خواهشها و آرزوهاي خود زورگويي پيشه کنيم، پس از چندي کساني را در برابرمان خواهيم ديد که ديگر زورمان به آنها نمي رسد

اميد دارويي است كه شفا نمي دهد، اما درد را قابل تحمل مي كند

زياد زيستن كمابيش آرزوي همه است، اما خوب زيستن آرمان يك عده معدود

قدرت شگفت انگيز نيروهاي خلاق و استعدادهاي نهفته آدمي هنگامي آشكار مي شود كه نيازي حياتي، تواناييهاي او را به فعاليت وادارد و كشش آرزويي، سراپاي وجودش را به جنب و جوش درآورد

كسي كه اميدي را وسيله كسب درآمد خود قرار دهد، ممكن است از گرسنگي بميرد

مردم بينوا و تيره بخت، درماني جز اميد ندارند

هركس در جهان آرزويي دارد : يكي مال مي خواهد، يكي افتخار و يكي زيبايي. اما به نظر من، يك دوست حقيقي از تمام اينها بهتر است

اميد سرابي است كه اگر ناپديد شود همه از تشنگي خواهيم سوخت

آرزو كردن شرط نيست، شرط تحقق آرزو است

تجربه نشان داده است شوق و حرارت مدير بيش از شايستگي او مؤثر بوده است

بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند

به ياد آوريد كه طرف شما صد برابر بيشتر به فكر گمانها و آرزوهاي خود مي باشد تا انديشه و گمانهاي شما

اگر آغاز زندگيت با سپيده دم و روز همزاد گشت، همواره در جست و جوي چراغ و پناهگاهي براي شبانگاهان باش و اگر در شب و سياهي آغاز شد، چراغي از اميد در خود بيافروز كه پگاه خوشبختي نزديك است

آدمهاي آرمانگرا زماني كه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند، براي ادامه آن پافشاري نمي كنند

آموزش و پرورش  و تعلیم و تربیت

آموزش و پرورش

ملت از راه آزادي به تعليم و تربيت دست مي يابند، نه برعكس

قبل از ازدواج شش نظريه درباره تربيت كودكان داشتم؛ حالا شش فرزند دارم، ولي داراي هيچ گونه نظريه اي نيستم.((ل

مردي را كه آماده آموختن است تعليم ندادن، انساني را به هدر دادن است، مردي را كه آماده آموختن نيست تعليم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر مي دهد و نه سخن را

مهم نيست كه انسان چه اندازه مي داند، چه چيز كسب كرده و چگونه پرورش يافته، مهم اين است كه دانسته خود را چگونه بكار مي برد، خودش چيست و چه مي تواند بكند

مي توان در ظرف دو سال يك كارخانه ذوب آهن ساخت، ولي براي تربيت يك مدير براي اين صنعت بايد بيست سال وقت صرف كرد

مهد پرورش خرد، آغوش عقل نيست، بلكه دامان عشق است. نهال خرد بايد در كوزه عشق كاشته شود و با آب احساسات آبياري گردد

از كسي كه نمي داند كه نمي داند، دوري كن، به كسي كه نمي داند و مي داند كه نمي اند، تعليم بده، كسي را كه مي داند و نمي داند كه مي داند، روشن كن و از كسي كه مي داند و مي داند كه مي داند پيروي كن

هرگز به كودك تان نگوييد پيشه آينده اش چه باشد. همواره به او ادب و ستايش به ديگران را آموزش دهيد، چون با داشتن اين ويژگيها هميشه او نگار مردم و شما در نيكبختي خواهيد بود و اگر اين گونه نباشد، هيچ پيشه اي نمي تواند به او و شما بزرگواري بخشد

در مكتب فقر و تنگدستي چه بسا به دليل عواطف و احساسات، فعاليتهاي نويسندگان، شعرا و مخترعان نامدار پرورش يافته است. بيشتر بزرگان علم فرزندان فقر و تنگدستي بوده اند

مشکلات ما را متوقف نمي کنند، بلکه به ما آموزش مي دهند

آموزش احمقها به همان اندازه بي نتيجه است كه بخواهيم با صابون، ذغال را سفيد كنيم

درياي بي تلاطم، هيچگاه دريانورد ورزيده تربيت نمي كند

ما چيزهايي را آموزش مي دهيم كه مي دانيم، ما مانند خودمان را بازسازي مي كنيم. گندم از گندم برويد، جو ز جو

معناي حيات دنيوي، بر خلاف آنچه به ما آموخته اند، در رفاه و رونق و آسايش تن نيست، در پرورش جان است

رهبران حقيقي كسب و كار، جوامع حرفه اي، تعليم و تربيت و حكومت و خانه، در مقايسه با ديگر افراد جامعه برتريهايي دارند كه آنها را از ديگران متمايز مي كند. برتري آنها در ولادت استثنايي، هوشبهر بالا يا در استعداد خاص نيست. برتري آنها در ديدگاه و نگرش آنها است نه در شايستگي و استعداد آنها

وقتي خدا مي خواهد كسي را تربيت كند او را به مدرسه هاي پر زرق و برق نمي فرستد، بلكه او را در مدرسه احتياج تعليم مي دهد

مدتهاست به اين امر پي برده ام كه آموزش دادن يك كار خوب به بيست نفر راحت تر از اين است كه خودم يكي از آن بيست نفر باشم كه مي بايست به دستورات خودم عمل كنم.

هيچ وقت نبايد كسي را به دليل عملش تحقير و يا به جهت كاري كه كرده توبيخ كنيم. چون او در محيطي رشد كرده كه مقتضيات تربيتي و محيط و عادتهاي اكتسابي و ارثي خود را داشته است

چرا از فرزنداني كه خود آنها را قدر ناشناس پرورش داده و تربيت كرده ايم، گله منديم؟

فرزندان ما همان گونه مي شوند كه تربيت شده اند

                              آغاز سال تحصیلی بر دوستداران علم و تربیت مبارک

رباعیات  - ماموستا وفایی

ای بنده وفایی سر و گردن مفراز

                            چون بی ادبان به روی خاک مناز

در هر قدمی که پای بر خاک نهی

                        دارا و سکندری است خوابیده به ناز

                           ***

از حکمت حق وفایی ، ارباب کمال

                        چون جمله مغایرند در خوی و خصال

جمعی چو بنفشه سر در افکنده به پیش

                       جمعی چو گل ایستاده با جاه و جلال

                         ***

امروز نوید وصل یاران دادند

                                  آرام به جان بی قرارم دادند

صد شکر وفایی که پس از چندین سال

                                    بر خاک گذر یار بارم دادند

                             ***

گل در همه جا گل است و عنبر بار است

                      بلبل ز نسیم عطر او می  خوار است

آن کس که ز بوی گل وفایی دور است

                         گل را چه کند ، دماغ او بیمار است

                            ***

در باغ اگر چه عرعر و نارون است

                     سرو سمن و یاسمن و نسترن است

آن ها دگرند و گل وفایی دگر است

                     گل روشنی چراغ این انجمن است