رباعیات - ماموستا وفایی
ای بنده وفایی سر و گردن مفراز
چون بی ادبان به روی خاک مناز
در هر قدمی که پای بر خاک نهی
دارا و سکندری است خوابیده به ناز
***
از حکمت حق وفایی ، ارباب کمال
چون جمله مغایرند در خوی و خصال
جمعی چو بنفشه سر در افکنده به پیش
جمعی چو گل ایستاده با جاه و جلال
***
امروز نوید وصل یاران دادند
آرام به جان بی قرارم دادند
صد شکر وفایی که پس از چندین سال
بر خاک گذر یار بارم دادند
***
گل در همه جا گل است و عنبر بار است
بلبل ز نسیم عطر او می خوار است
آن کس که ز بوی گل وفایی دور است
گل را چه کند ، دماغ او بیمار است
***
در باغ اگر چه عرعر و نارون است
سرو سمن و یاسمن و نسترن است
آن ها دگرند و گل وفایی دگر است
گل روشنی چراغ این انجمن است