ژیلا حسینی در سی و یکم شهریور سال 1343 در شهر سقز، در شرق کردستان بدنیا آمد.
خانواده‌ی او خانواده‌‌ای آیینی و عموما اهل علم و ادب بودند. مرحوم شیخ عبدالقادر جد پدرش خطاط و شاعر بوده است. پدر ژیلا نیز، مرحوم شیخ مهران حسینی قاضی دادگستری و اهل مطالعه و روشنفکر بوده و ژیلا در سایه آن پدر فهیم، پایه‌های ادب را بنیاد نمود. تشویق و ترغیب شیخ مهران تا واپسین سوزها و دقایق عمر کوتاهش، همراه و پشتیبان ژیلا بود
.

از همان سنین نوجوانی استعداد ذاتی ژیلا درخور توجه بود و بسیار زود توسط دبیران ادبیات، تشخیص داده شد و آنها نیز سهم به سزایی در تشویق ژیلا داشتند. شرایط آن روز انقلاب اسلامی ایران و خللی که در جریان تحصیل ژیلا پیش آمد، ژیلای کم سن و سال را بسوی ازدواجی زود هنگام سوق داد.

در پانزده سالگی و در عنفوان نوشتن با پسر عموی پدرش به نام وفا حسینی ازدواج کرد و این ازدواج پس از پنج سال به جدایی کشید و ثمره این ازدواج او دختری است به نام بهار زهره، است و اولین تجربه‌های سرودن خویش را پشت سر میگذارد.

هفت سال پس از متارکه برای بار دوم ژیلا زندگی مشترکی را در سنندج تجربه میکند و با شاهرخ نوسودی ازدواج میکند. ثمره این ازدواج او پسری بنام رامین و دختری بنام ژینا بود. رامین اکنون سال دوم راهنمایی است و ژینا 10 ماهه، همراه با مادرش جان به جان تسلیم کرد.

خطاب به مادر حلبچه اي ميگويد
اي دوست اي آشنا
دستانت را مي شناسم و
بغض غمگين نگاهت را مي فهمم
كاش با لبخندي موي آشفته تو را شانه شدن
طفل گريان تو را خانه شدن
كاشكي با اشكي قلب غمگين تو
را دوست شدن ممكن بود