رباعیّات وفایی
رباعیّات وفایی
عارف هوس عشق جهان کی دارد ؟!
آن شور و فایی که دل وی دارد
در ناز گل و نیاز بلبل بنگر
هر خنده هزار گریه در پی دارد
***
خواهی نرسد به جان تو هیچ گزند
بر هیچ مپیچ ، دل بر این هیچ مبند
هیچ است «وفایی» اسباب جهان
جز دلبر دلگشای ، چیزی مپسند
***
استاد ادب نصیحتی کرد بیان
کین پند به دل نویس برصفحه ی جان
خواهی نشوی چو نامه دو روی سیاه
مانند قلم مشو«وفایی» دو زبان
***
ای کرده بد و تو نیک پنداشته ای
ناکرده زبد تو هیچ نگذاشته ای
گاهی به وفا بین «وفایی» تو ببین
در کشته ی خویش تا چه برداشته ای