بقال و روباه
میوه فروشی که یمن جاش بود روبهکی خازن کالاش بود
چشم ادب بر سر ره داشتی کلبه ی بقال نگه داشتی
کیسه بری چند شگرفی نمود هیچ قوامیش نمی داشت سود
دیده به هم زد چو شتابش گرفت خفت و بخفتن رگ خوابش گرفت
خفتن آن گرگ چو روبه بدید خواب در او آمد و سر درکشید
کیسه بر آن خواب غنیمت شمرد آمد و از کلبه غنیمت ببرد
هر که در این راه کند خوابگاه یا سرش از دست رود یا کلاه
خیز نظامی که بس از خفتن است وقت به ترک همگی گفتن است
+ نوشته شده در ساعت توسط انور
|