سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌كند

همدم گل نمي‌شود، ياد سمن نمي‌كند؟

دل به اميد وصل او همدم جان نمي‌شود

جان به هواي كوي او خدمت تن نمي‌كند.

چون ز نسيم مي‌شود زلف بنفشه پرشكن

وه كه دلم چه ياد آن عهدشكن نمي‌كند!

ساقي سيم‌ساق من پر همه درد مي‌دهد

كيست كه تن چو جام مي جمله دهن نمي‌كند؟

 

با همه عطف دامنت، آيدم از صبا عجب

كز گذر تو خاك را مشك ختن نمي‌كند!

پيش كمان ابرويت لابه همي كنم، ولي

گوشه كشيده است، از آن گوش به من نمي‌كند!

كشتة غمزة تو شد حافظ پند ناشنو ــ

تيغ سزاست هر كه را درك سخن نمي‌كند!