ضرب المثل
آب از آب تکان نخوردن
حادثه ای رخ ندادنآب از لب و لوچه ی کسی راه افتادن
شیفته و فریفته شدنآب خوش از گلوی کسی پایین نرفتن
با سختی و مشقت بسیار گذراندنآب زیر پوست کسی دویدن
پس از بیماری اندکی چاق شدنآب شدن و به زمین رفتن
گم شدن و نابود شدنآب کسی با کسی در یک جوی نرفتن
با هم نساختنآب ها از آسیاب افتادن
فرو نشستن هیاهواز آب در آمدن
نتیجه دادنآش برای کسی پختن
توطئه چیدنآه از نهاد کسی برآمدن
نهایت تأسّفآه در بساط نداشتن
بی چاره و بی نوا بودنانگشت به دهن ماندن
متحیّر شدنبرباد رفتن
از دست دادن
+ نوشته شده در ساعت توسط انور
|