آب از آب تکان نخوردن

حادثه ای رخ ندادن

آب از لب و لوچه ی کسی راه افتادن

شیفته و فریفته شدن

آب خوش از گلوی کسی پایین نرفتن

با سختی و مشقت بسیار گذراندن

آب زیر پوست کسی دویدن

پس از بیماری اندکی چاق شدن

آب شدن و به زمین رفتن

گم شدن و نابود شدن

آب کسی با کسی در یک جوی نرفتن

با هم نساختن

آب ها از آسیاب افتادن

فرو نشستن هیاهو

از آب در آمدن

نتیجه دادن

آش برای کسی پختن

توطئه چیدن

آه از نهاد کسی برآمدن

نهایت تأسّف

آه در بساط نداشتن

بی چاره و بی نوا بودن

انگشت به دهن ماندن

متحیّر شدن

برباد رفتن

از دست دادن