شعر عاشقانه
آخر يه روز تيک ميگيری ، لباسهای شيک ميگيری
بابات را ميکنی کچل ، تا بينی رو کنی عمل
با همراهت زنگ ميزنی ، عينک رنگ رنگ ميزنی
اين دل و اون دل ميزنی ، هي به موهات ژل ميزنی
جنس لباسات تريکو ، موزيک فقط از انريکو
جوراب های فسقلکی ، روسری های الکی
با اشوه های شُتری ، ميشينی پشت موتوری
تو خيالت خيلي تکی ، فکر ميکنی با نمکی
خوشی با اين تيپ خفن ، حالا قشنگی مثلا ؟
جز من اگرت عاشقي شيداست بگو
ور مهر دلت به جانب ماست بگو
گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو
بخند ای عشق ای امید فردا که من خندیدنت را دوست دارم
به باغ خاطرم هر روز و هر شب تو را تنهای تنها دوست دارم
منم چون ماهی افتاده در شن تو را مانند دریا دوست دارم
نگاهی کن به من ای عاشق دل تو را مانند رویا دوست دارم .
من که گفتم اين بهار افسردني است
من که گفتم اين پرستو مردني است
من که گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار
آه عجب کاري به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
باید بگویم فکر فردا را ندارم
من طاقت غم های بیجا را ندارم
اینجا کنار تو برایم امن امن است
ترس از جهنم و هیولا را نداریم